دوش دیدم ناگهانی در میان کوچه ام..
بسم الله الرحمن الرحیم
وقتی که کنج میکده ی عشق خسته ای
وقتی که رو به روی حقیقت نشسته ای
ذهنت دوباره در به در واژه می شود
وقتی غزلسرای خم دلشکسته ای
مخمور مست,پای برهنه ,پر التهاب
در کوچه های عاشقی ات دست بسته ای
پژواک آن صدای قدیمی است حائلت
ورنه تو دست اهرمنان را شکسته ای
بغضی قریب چنگ به دام گلو زده
از بس که عاشقانه ز دنیا گسسته ای
ارکان عرش زیر و زبر شد از آن نماز
قدقامتی به قامت تاریخ بسته ای
سی سال صبر عشق برایت دفینه ای است
از خاک تا به گنبد افلاک رسته ای
شعر از:ف.پرستگاری
+ نوشته شده در شنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۱ ساعت 16 توسط نگاه
|
امام خامنه ای(مد ظله العالی):