امان از کبر و غرور برخی دوستان!

باز بی بصیرتی و کوته فکری عده ای از دوستان ما در جبهه خودی ها باعث شد رهبری مصداقی صحبت کنند. مقام امامت برای این نیست که جزء به جزء اشتباهات ما را گوشزد کند. امام جامعه باید خط دهی کند، باید از برنامه های کلان بگوید .... البته اگر بگذاریم. اگر اشتباهات روشن و کوته فکری دوستان نباشد. وقتی عده ای اشتباهی مرتکب می شوند و عده ای از این اشتباه حمایت می کنند، آن هم به بهانه دفاع از ولایت و اسلام و... آن وقت است که امام جامعه را مجبور کرده ایم برای خاتمه دادن به این اشتباه خود را در این حد پایین بیاورد که کاملا مصداقی سخن بگوید.

دیدیم، در دیدار امام با اعضای مجلس خبرگان بخش قابل توجهی از سخنان ایشان اشاره آشکاری بود به وقایع اخیر (فحاشی به فائزه هاشمی و دفاع و محکوم کردن آن توسط دوستان).

اما انتظار بود پس از این صحبت های آشکار دوستان به اشتباه خود اعتراف کنند و دفاعشان از هتاکی ها را محکوم؛ در حالی که در بعضی وبلاگ ها خلاف این دیده می شود و سعی در توجیه اشتباهاتشان دارند. (نمی خواهم مصداقی بگویم). مغلطه می کنند که این حرف امام یعنی فحش دادن به سعید تاجیک هم بد است، در حالی که اصلا شکی در این نیست و موضوع چیز دیگری ست.

یا در قسمتی صداوسیما را تهدید می کنند که صحبت های مصداقی امام در مورد صداوسیما را منتشر خواهند کرد!!! گویا این دوستان ناراحت شده اند که صداوسیما صحبت های امام را پخش کرده!

حال سوال این است، دوستان، شما سخنان امام را فصل الخطاب میدانید یا نه؟ اگر یک وقت خدای ناکرده شما اشتباهی مرتکب شدید، ایشان چطور باید تذکر دهند که شما متوجه اشتباهتان بشوید و توبه کنید؟


مرتبط:

متن کامل سخنان امام خامنه ای در دیدار با اعضای مجلس خبرگان

آهستان: اتمام حجت رهبر انقلاب با دوستان غافل

محراب جمكران


دلم قرار نمی گیرد از فغان،بی تو 

سپندوار،ز کف داده ام عنان،بی تو

ز تلخ کامی دوران نشد دلم فارق

زجام عیش،لبی تر نکرد جان بی تو

چوآسمان مه آلوده ام زدلتنگی ام

پر است سینه ام از اندوه گران بی تو

نسیم صبح نمی آورد ترانه ی شوق

سر بهار ندارند ، بلبلان بی تو

لب ازحکایت شب های تار می بندم

 اگر امان دهدم چشم خونفشان بی تو

ازآن زمان که فروزان شدم زپرتوعشق

 چو ذره ام به تکاپوی جاودان بی تو

گزاره ی غم دل را مگر کنم چو"امین"

 جدا زخلق،به محراب جمکران بی تو

شعر از: "آیت الله خامنه ا ی"

بخوان دعای فرج را ، دعا اثر دارد


دعا کبوتر عشق است ، بال و پر دارد


بخوان دعای فرج را و عافیت بطلب


که روزگار، بسی فتنه زیر سر دارد


بخوان دعای فرج را ولی به قلب صبور


که صبر ،میوه شیرین تر از ظفر دارد


بخوان دعای فرج را که با شکسته دلان


نسیم لطف خدا ، انس بیشتر دارد


بخوان دعای فرج را و نا امید مباش


بهشت پاک اجابت ، هزار در دارد


بخوان دعای فرج را که صبح نزدیک است


خدای را، شب یلدای غم سحر دارد


بخوان دعای فرج را به شوق روز وصال


مسافر دل ما ، نیت سفر دارد


بخوان دعای فرج را که آسمان ها را


شمیم غنچه نرگس، ز جای بردارد


بخوان دعای فرج را ز پشت پرده ی اشک


که یار، گوشه ی چشمی به چشم تر دارد


بخوان دعای فرج را که یوسف زهرا


ز پشت پرده غیبت به ما نظر دارد


بخوان دعای فرج را به یاد خیمه سبز


که آخرین گل سرخ از شما خبر دارد


بخوان دعای فرج را که دست مهر خدا


حجاب غیبت از آن روی ماه بردارد


غروب و دامنه نورآفتاب و شفق


بخوان دعای فرج را دعا اثر دارد


منبع:http://valasr14.persianblog.ir/post/365


 

تجمع دانشجویان مشهدی مقابل سازمان ملل در اعتراض به سکوت در قبال فجایع جهان اسلام+عکس

تجمع دانشجویان مشهدی در اعتراض به سکوت سازمان ملل در قبال فجایع اخیر جهان اسلام امروز مقابل دفتر سازمان ملل در مشهد برگزار شد.

گزارش این تجمع + عکس در ادامه مطلب ...



به روایت پاتک


ادامه نوشته

يك تخم مرغ هم به چشمش بزن بسيجي..

  

اينجا مشهد است

وما رفته ايم جلوي ساختمان سازمان ملل اعتراض كنيم به قذافي ها

كه يعني گورتان را گم كنيد

كه يعني اي

سازمان مللي كه جيره خوار لابي هاي خون خوار و فراماسون ها هستي

خواهشا يا آدم شو يا گورت را گم كن

و تخم مرغ پرت ميكنيم كه يعني رفتنت را خيلي بيشتر دوست داريم

اين ساختمان  سازمان به اصطلاح ملل را در خيابان عريض و طويل و مشهور سجاد به سختي ميشود از ميان ديگر مكان ها تميز داد

و سردرش تنها يك تابلوي فلزي به اندازه ي كاغذ A4 است و پزچمي كه به هم پيچيده و اهتزاز ندارد

اما

ولي..

۱۰۰متر بالاتر از مكاني كه گفتم

بنايي است بس رفيع باشكوه كه از دور دست ها پيداست

ساختماني با يك هرم مثلثی سفيد بزرگ كه امروز عجيب تر هم شده بود

يك كره ي طلايي رنگ بالاي اين هرم بود و تصويري بر روي آن نقش بسته بود كه من بيننده را به ياد همان چشم معروف مي انداخت....

 

(البته عكس قديميه و هنوز كره بالاش نصب نشده ،كيفيت دوربينم پايين بود وگرنه عكسشو ميگرفتم)

...................................................................................................................................

كاش شمشيري داشتم كه مي توانست همه ي جهالت را يكجا سربزند.

كه نه

اينها كار شمشيرهاي زميني و اينجايي ما نيست

سرور ما

مولاي ما

دعا كن براي ما

آقا...

بيا تا پوستين وارون شده را رو كني

بيا تا اسلام ناب محمدي را آذين روح و جانمان كني

تا نمادهاي كفر شريان افكارمان را نخشكانده است..

 

وصیت نامه ی سردار بی سر خیبر:شهید حاج محمد ابراهیم همت

وصیت نامه شهید «حاج همت»

شهید حاج محمد ابراهیم همت در دومین وصیت نامه بجامانده از خود نوشته است: خویشتن را در قفس محبوس می بینم و می خواهم از قفس به در آیم.سیمهای خاردار مانعند.من از دنیای ظاهر فریب مادیات و همه آنچه كه از خدا بازم می دارد متنفرم.

*اولین وصیت نامه شهید همت:

به تاریخ 19/10/59 شمسی ساعت 10:10 شب چند سطری وصیت نامه می نویسم : هر شب ستاره ای را به زمین می کشند و باز این آسمان غم‌زده غرق ستاره است ، مادر جان می دانی تو را بسیاردوست دارم و می دانی که فرزندت چقدر عاشق شهادت و عشق به شهیدان داشت.مادر، جهل حاکم بر یک جامعه انسانها را به تباهی می کشد و حکومت های طاغوت مکمل های این جهل اند و شاید قرنها طول بکشد که انسانی از سلاله پاکان زائیده شود و بتواند رهبری یک جامعه سر در گم و سر در لاک خود فرو برده را در دست گیرد و امام تبلور ادامه دهندگان راه امامت و شهامت و شهادت است. مادرجان، به خاطر داری که من برای یک اطلاعیه امام حاضر بودم بمیرم ؟ کلام او الهام بخش روح پرفتوح اسلام در سینه و وجود گندیده من بوده و هست. اگر من افتخار شهادت داشتم از امام بخواهید برایم دعا کنند تا شاید خدا من روسیاه را در درگاه با عظمتش به عنوان یک شهید بپذیرد ؛ مادر جان من متنفر بودم و هستم از انسانهای سازش کار و بی تفاوت و متاسفانه جوانانی که شناخت کافی از اسلام ندارند و نمی دانند برای چه زندگی می کنند و چه هدفی دارند و اصلا چه می گویند بسیارند. ای کاش به خود می آمدند. از طرف من به جوانان بگوئید چشم شهیدان و تبلور خونشان به شما دوخته است بپاخیزید و اسلام را و خود را دریابید نظیر انقلاب اسلامی ما در هیچ کجا پیدا نمی شود نه شرقی - نه غربی؛ اسلامی که : اسلامی ... ای کاش ملتهای تحت فشار مثلث زور و زر و تزویر به خود می آمدند و آنها نیز پوزه استکبار را بر خاک می مالیدند. مادر جان، جامعه ما انقلاب کرده و چندین سال طول می کشد تا بتواند کم کم صفات و اخلاق طاغوت را از مغز انسانها بیرون ببرد ولی روشنفکران ما به این انقلاب بسیار لطمه زدند زیرا نه آن را می شناختند و نه باریش زحمت و رنجی متحمل شده اند از هر طرف به این نو نهال آزاده ضربه زدند ولی خداوند، مقتدر است اگر هدایت نشدند مسلما مجازات خواهند شد . پدر و مادر ؛ من زندگی را دوست دارم ولی نه آنقدر که آلوده اش شوم و خویشتن را گم و فراموش کنم علی وار زیستن و علی وار شهید شدن, حسین وار زیستن و حسین وار شهید شدن را دوست می دارم شهادت در قاموس اسلام كاری‌ترین ضربات را بر پیكر ظلم، جور،شرك و الحاد می‌زند و خواهد زد. ببین ما به چه روزی افتاده ایم و استعمار چقدر جامعه ما را به لجنزار کشیده است ولی چاره ای نیست اینها سد راه انقلاب اسلامیند ؛ پس سد راه اسلام باید برداشته شودند تا راه تکامل طی شود مادر جان به خدا قسم اگر گریه کنی و به خاطر من گریه کنی اصلا از تو راضی نخواهم بود. زینب وار زندگی کن و مرا نیز به خدا بسپار ( اللهم ارزقنی توفیق الشهادة فی سبیلک) .
و السلام؛
محمد ابراهیم همت

**دومین وصیت نامه شهید همت:

به نام خدا
نامی كه هرگز از وجودم دور نیست و پیوسته با یادش آرزوی وصالش را در سر داشتم.
سلام بر حسین(ع) سالار شهیدان اسوه و اسطوره بشریت.
مادر گرامی و همسر مهربانم پدر و برادران عزیزم!
درود خدا بر شما باد كه هرگز مانع حركتم در راه خدا نشدید.چقدر شماها صبورید.خودتان می دانید كه من چقدر به شهیدان عشق می ورزیدم غنچه هایی كه(كبوترانی كه)همیشه در حال پرواز به سوی ملكوت اعلایند.الگو و اسوه هایی كه معتقد به دادن جان برای گرفتن بقا (بقا و حیات ابدی)و نزدیكی با خدای چرا كه «ان الله اشتری من المومنین».
من نیز در پوست خود نمی گنجم.گمشده ای دارم و خویشتن را در قفس محبوس می بینم و می خواهم از قفس به در آیم.سیمهای خاردار مانعند.من از دنیای ظاهر فریب مادیات و همه آنچه كه از خدا بازم می دارد متنفرم(هوای نفس شیطان درون و خالص نشدن)
در طول جنگ برادرانی كه در عملیات شهید می شدند از قبل سیمایشان روحانی و نورانی می شد و هر بی طرفی احساس می كرد كه نوبت شهادت آن برادر فرا رسیده است.
عزیزانم!این بار دوم است كه وصیت نامه می نویسم ولی لیاقت ندارم و معلوم است كه هنوز در بند اسارتم هنوز خالص نشده ام و آلوده ام.
از شروع انقلاب در این راه افتادم و پس از پیروزی انقلاب نیز سپاه را پناهگاه خوبی برای مبارزه یافتم ابتدا در گیری با ضد انقلاب و خوانین در منطقه شهرضا (قمشه)و سمیرم سپس شركت در خوزستان و جریان كروهك ها در خرمشهر پس از آن سفر به سیستان و بلوچستان (چابهار و كنارك)و بعدا حركت به طرف كردستان دقیقا دو سال در كردستان هستم .مثل این است كه دیگر جنگ با من عجین شده است.
خداوند تا كنون لطف زیادی به این سراپا گنه كرده و توفیق مبارزه در راهش را نصیبم كرده است.اكنون من می روم با دنیایی انتظار انتظار وصال و رسیدن به معشوق.ای عزیزان من توجه كنید:
*1-اگر خداوند فرزندی نصیبم كرد با اینكه نتوانستم در طول دورانی كه همسر انتخاب كردم حتی یك هفته خانه باشم دلم می خواهد او را علی وار تربیت كنید.
همسرم انسان فوق العاده ایست او صبور است و به زینب عشق می ورزد او از تربیت كردن صحیح فرزندم لذت خواهد برد چون راهش را پیدا كرده است .اگر پسر به دنیا آورد اسم او را مهدی و اگر دختر به دنیا آورد اسم او را مریم بگذارید.چون همسرم از این اسم خوشش می آید.
*2-امام مظهر صفا پاكی و خلوص و دریایی از معرفت است .فرامین او را مو به مو اجرا كنید تا خداوند از شما راضی باشدزیرا او ولی فقیه است و در نزد خدا ارزش والایی دارد.
*3-هر چه پول دارم اول بدهی مكه مرا به پیگیری سپاه تهران (ستاد مركزی)بدهید و بقیه را همسرم هر طور خواست خرج كند.
*4-ملت ما ملت معجزه گر قرن است و من سفارشم به ملت تداوم بخشیدن به راه شهیدان و استعانت به درگاه خداوند است تا این انقلاب را به انقلاب حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) وصل نماید و در این تلاش پیگیر مسلما نصر خدا شامل حال مومنین است.
*5-از مادر و همه فامیل و همسرم اگر به خاطر من بی تابی كنند راضی نیستم.مرا به خدا بسپارید و صبور و شجاع باشید.
حقیر حاج همت

عکس مدرک دیپلم شهید همت

عکس های دیگر از شهید همت

پیکر مطهر سردار بی سر خیبر

این هم مزار مطهر شهید

ای خوشا بافرق خونین در لقای یار، رفتن

سر جدا،پیکر جدا، در محفل دلدار، رفتن

اللهم الرزقنا توفیق الشهاده فی سبیلک

 

منبع:  http://tak-tir-andaz.blogfa.com/

لبخند بزن بسیجی لبخند گل زیباست..(در پاسخ بعضی کامنت ها)

 

 

 

این قله ی استواری ، لرزه ای بر اندام نحیف فتنه انداخته که تمرکز را از آنان گرفته

صدای فحاشی های آنان به لبخندت تمام فضای مجازی شان را پرکرده !

لبخند بزن بسیجی

لبخند گل زیباست :)

نامه ی سرگشاده ی همسر سیدشهاب الدین واجدی عکاس مسلمان :

شوهر و فرزندم فدای ولایت
ارسال شده در بهمن ۳۰, ۱۳۸۹ توسط سید شهاب الدین
یادداشت میهمان: به قلم همسر عکاس مسلمان


بسم الله.
آن شب که شهاب را خونین و بال و پر شکسته دیدم بدترین شب زندگی‏ام را گذراندم. این خیلی برای من سخت بود که همسرم را در چنین وضعیتی ببینم، ولی حالا افتخار من خونی است که همسرم برای دفاع از انفلاب اسلامی، آرمان‏های امام راحل ، راه سرخ شهدا و دفاع از حریم ولایت هدیه کرده است.

عکس شهاب در اورژانس
افتخار من جانبازی شهاب‏ الدین برای صیانت از جمهوری اسلامی است.

عکس شهاب در ماشین بعد از ضرب و شتم توسط منافقین

افتخار من این است که شوهرم یک هنرمند بسیجی است، یک عکاس بسیجی که پرونده‏ای در بسیج ندارد، اما تفکرش تفکر یک بسیجی است. همه ما که عاشق این انقلاب و ولایتیم بسیجی هستیم و تا آخر بسیجی می‏مانیم و تا آخرین قطره خونمان پای این انقلاب می‏ایستیم.

شهاب وقتی ماجرای آن غروب کذایی را برایم تعریف کرد، از آن موقع تاکنون مسببین آن را لعن و نفرین می‏کنم، آخر آن افراد منافق حرامزاده بی‏حیا بعد از جنایت‏شان، می‏خواستند شوهرم را لخت کنند و در کوچه‏ بن‏بستی که در آن آتش روشن کرده بودند بسوزانند. یقیناً اینها بویی از انسانیت نبرده‏اند. اینها یزیدیان دورانند که رخت عوض کرده و می‏خواهند حکومت اسلامیمان را از ما بستانند. اما کور خواندند.


اگر دستگاه قضایی ما اینبار هم در دستگیری سران فتنه و محاکمه آنها کوتاهی کند، به اجداد طاهرین فرزندم قسم می‏خورم که خون‏های به ناحق ریخته شده شهدا و جانبازان فتنه ۸۸ تا ۲۵ بهمن امسال، گریبان خود آنها را خواهد گرفت و در روز جزا به خاطر قطره قطره‏ی خون‏های شهدا باید تقاص پس دهند.

درد من از خانواده‏هایی است که فرزندان خود را برای راهی غیر از راه اسلام تربیت می‏کنند و به میدان می‏فرستند، که این عاقبتی بد برای آنها رقم می‏زند و مسئولیت خون‏های به زمین ریخته شده‏ی فرزندانشان، گریبان خود آنها را هم در این دنیا و هم در آخرت خواهد گرفت.

خوشحالم از اینکه سایه شوهرم را هنوز بر سر خود و فرزندم دارم تا خود او بتواند پسرش را برای این انقلاب مثل خودش تربیت کند تا هردو سرباز ولایت باشند و انشاءالله در رکاب حضرت ولی عصر (عج) سربازی کنند.


دوستان و دشمنان بدانند اگر از سرهایمان کوه‏ها بسازند، فرزندهایمان هرگز در کتاب تاریخ خود نخواهند خواند که:”خامنه‏ای را تنها گذاشتند”.

شوهرم، خودم و فرزندم فدای ولایت.

منبع:  http://pasdaran.persianblog.ir/

مينويسم براي مردي كه چهارگوشه ي قلبش شكسته..

به شيعيانم بگو براي فرج من دعا كنند و از خدا بخواهند مرا از زندان غيبت نجات دهد..

.........................................................................................................................

خاك بر سر من

هر صبح بيدار ميشوم و مثل همه ي زنده ها نفس ميكشم سوار اتوبوس ميشوم ميروم دانشگاه،و ميخورم و ميدومو آخرش هم...

به كجا چنين شتابان

حالا ميخواهي ترمز بگيري

 از شيشه ي اتوبوس يا ماشين به آسمان نگاه ميكني

و

آه

اين آه بخورت فرق سرت

كاش نفست بالا نيايد

آقاي ما

صاحب ما

مولاي ما

درون زندان است و..

زنداني كه با دستان نامبارك پر گناه خودت برايش ساختي..

و فقط هفته اي سه بار يادت مي آيد بگويي

آه..

 

مهدي كجاست

من بايد براي آمدنت چه كنم آقا

آقا

از خودم بدم مياد

از اين همه دلخوش كنك الكي خسته شدم

ازبازي خسته شدم

تو را به جان مادر عزيزت

بيا........................

بدون شرح


یک قلم ناسزا به محتکر، قربتاً الی الله

به ياد روزهاي پر نوري كه تلخي ها را در خود محو كرد..

و امروزها و احتكار بصيرت!!!

.......................................................................................................

امسال سال موش است

سالی که هزار نقشه برای مردم کشیدی

و نیرنگ را

در محضر موش اعظم تلمذ کردی

دلت مثل پستو تاریک است

/ می دانم

و واحد های درس « نداریم » را

/ تمام کرده ای

الهی اصلاً نداشته باشی

مردم که هیزم تری به تو نفروخته اند

تو را امریکایی می دانند

آنها از اینکه باید در صف بمانند

/ دلخور نیستند

من بارها دیده ام

برای خون دادن

چقدر صف را تحمل کرده اند

و برای ثبت نام در بسیج

و برای رأی دادن هم

/ داخل صف دعا می کردند

خواهرم می گوید:

/ تحملش آسان نیست

چگونه می شود این همه معطل خوردن شد

تو می خواهی خواهرم فرصت نکند

/ برای رزمندگان دستکش ببافد

تو همین را می خواهی

/ امریکا نیز

الهی هر چه در پستو داری زنگ بزند

مثل دلت که زنگ زده است

مثل تریاک قهوه ای شده است

تو نشئه ی پولی

اما یادت باشد

که ما هم کم نیستیم

زبانمان مدتهاست

با ذکر « بسم الله » بیعت کرده است



*



تو در شب نشینی هایت

موش را با گربه آشتی دادی

تا کبوترها را بترسانی

و خیال کردی اگر نداشته باشیم

با تو هم صدا خواهیم شد

الحق که مثل موشی

از نوع موش کور

لاجرم کور خواندی

مادرم می گوید:

باکی نیست اگر قند نیست

خرما و کشمش هست

اگر اینها هم نیست

نخوردن هست، خدا هست



*



قلب تو ای پستونشین حقیر

قلب تو مثل سکه های زمان طاغوت است

یک روی آن به عکس شاه مزین است

و روی دیگر آن عکس یک شغال

تو تلفیقی از شاه و شغالی

این سکه دیگر رایج نیست

و آخرین مهلتش پریروز بود

سرانجام تو هم نزدیک است

چرا که ما پشتمان

از حضور مردم گرم است

می دانیم که نخواهی ماند

آن سان که دیگران نماندند

اما چه کنیم که تو هنوز هستی

تو همه جا هستی

اما چون لوازم یدکی نایابی

و مثل زباله

/ میل انبار شدن با توست

تو فراوانی، عیناً کمبود

تو میل داری انبارت ورم کند از گوشت

/ مثل شکمت

شکل تو مثل کاریکاتور

/ لوچ است و خنده دار

و اندیشه ات

مثل بازارهای سر پوشیده نمور است

و بینش تو در حدود ویترین است

به مرگ تو قسم

/ تو را از شاخه ی بودن خواهیم چید

و تو را مثل یک تیرآهن

لای آجرها خواهیم گذاشت

و تو را با قلب پر از سیمانت

/ به استانبولی می ریزیم

و جرزهای خانه مان رامی بندیم

تا از هجوم سرما در امان باشیم

تا بی دغدغه نماز بخوانیم

آه که تو چقدر بدبختی

و در هوای آفتابی قدم زدن را نمی فهمی

و نمی دانی که بخشش چه لطفی دارد

بی شک سال آینده سال ماست

سال را ما تعیین می کنیم

حتماً باید سال کبوتر باشد

و یاد آن روز چقدر شیرین است

که تو را در پستو دفن کنیم

و در هوای پر از فراوانی

به خدا فکر کنیم

السلام علیک یا آفتاب!(تکبیر)

 

شاعر:سلمان هراتي(منبع:http://www.parsianforum.com)

........................................................................................................

با تشكر فراوان از "خودش ميدونه"