فرارسیدن تاسوعا و عاشورای حسینی تسلیت باد...

 

باز باران با ترانه
ميخورد بر بام خانه
يادم آمد كربلا را،
دشت پرشور و بلا را،
گردش يك ظهر غمگين،
گرم و خونين،
لرزش طفلان نالان،
زير تيغ و نيزه ها را،
با صدای گريه های كودكانه
وندرين صحرای سوزان،
ميدود طفلی سه ساله
پر زناله ، دلشكسته ، پای خسته
باز باران ، قطره قطره،
ميچكد از چوب محمل،
آخ باران
کی بباری برتن عطشان یاران
ترکنند از آن گلو را
آخ باران ...

آخ باران...

به لبهایت بگو چیزی نگویی
نفهمند که چقدر تشنه گلویی
دگر من تشنگی را دوست دارم
اگر که آب یعنی بی عمویی . . .

وصف حال منتظران

وصف حال منتظران از راوی طوبای محبت

حاج محمد اسماعیل دولابی در تعبیری زیبا و عمیق در خصوص وظایف منتظران در دوران غیبت می‌فرمایند: پدر چهار تا بچه این‌ها را گذاشت توی اتاق و گفت این‌جاها را مرتب کنید تا من برگردم. می‌خواست ببیند کی چه کار می‌کند. خودش هم رفت پشت پرده. از آن‌جا نگاه می‌کرد می‌دید کی چه کار می‌کند، می‌نوشت توی یک کاغذی که بعد حساب و کتاب کند برای خودش.

یکی از بچه‌ها که گیج بود یادش رفت. یادش رفت. سرش گرم شد به بازی و خوراکی و این‌ها. یادش رفت که آقاش گفته خانه را مرتب کنید.

یکی از بچه‌ها که شرور بود شروع کرد خانه را به هم ریختن و داد و فریاد که من نمی‌گذارم کسی این‌جا را مرتب کند.

یکی که خنگ بود، وحشت گرفتش. ترسید. نشست وسط و شروع کرد گریه و جیغ و داد که آقا بیا، بیا ببین این نمی‌گذارد جمع کنیم، مرتب کنیم.

اما آن که زرنگ بود، نگاه کرد، رد تن آقاش را دید از پشت پرده. تند و تند مرتب می‌کرد همه‌جا را. می‌دانست آقاش دارد توی کاغذ می‌نویسد، بعد می‌رود چیز خوب برایش می‌آورد. هی نگاه می‌کرد سمت پرده و می‌خندید. دلش هم تنگ نمی‌شد. می‌دانست که هم ‌این‌جا است. توی دلش هم گاهی می‌گفت اگر یک دقیقه دیرتر بیاید باز من کارهای بهتر می‌کنم.

آخرش آن بچه‌ شرور همه جا را ریخت به هم دیگر. هی می‌ریخت به هم،  هی می‌دید این دارد می‌خندد. خوشحال است. ناراحت نمی‌شود. وقتی همه جا را ریخت به هم، همه چیز که آشفته شد، آن وقت آقا جان آمد. ما که خنگ بودیم، گریه کرده بودیم، چیزی گیرمان نیامد. او که زرنگ بود و خندیده بود، کلی چیز گیرش آمد. زرنگ باش. خنگ نباش. گیج نباش. شرور که نیستی الحمدللـه. گیج و خنگ هم نباش. زرنگ باش، نگاه کن پشت پرده رد تنش را ببین و بخند و کار خوب کن. خانه را مرتب کن.

(منبع:رجانیوز)


پ ن1.در مورد اتفاقات اخیر این آیه ای که حضرت آقا در  صحبت هاشون خوندن خیلی جای تامل داره"يُرِيدُونَ لِيُطْفِواْ نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكَافِرُون-مى‏خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند و حال آنكه خدا- گر چه كافران را ناخوش افتد- نور خود را كامل خواهد گردانيد."صف-8
واقعا اینها با کی وبا چی می جنگند؟؟به چی امید دارن؟؟
پ ن.اگر خدا بخواد هفته آینده عازم سفرم
حلال کنید(اگر اشتباهاتم زیاد بوده وقابل بخشش نیست به حرمت این آیه شریفه حلال کنید"فمن عفی واصلح فاجره علی الله")
التماس دعا


هنوز نفس ميكشيم..

اما زندگي مفهوم مرده است در دنياي بدون تو..

اعراب به خود تكاني داده اند آن وقت اينجا خيلي ها به تب و تاب افتاده اند كه يعني تو داري مي آيي..

شايد

و فقط شايد

 مهدي روح تونس و مصر و يمن ظهور كرده باشد

اما

بسيجي اينجا را در شوک نکرده هایش مگذار...

توانش بده

تفكر جاري مهدويت

 را در كوي و برزن كشوري كه اسم اسلامت را يدك ميكشد جاري كند...

و به باوري برسانمان

كه تو را به مكان ها و زمان ها گره نزنيم

..روح جاري روحمان باش

برای او

گناهت چيست ؟ اين همه سال ، اين همه انتظار ، اين همه چشم به راهي

چه مي كني با اين قلب پردرد؟ چه مي كني با اين همه سوز؟ چه مي كني بامرور خاطرات تلخ؟

تو با غربت جدت بيش از رنج هاي ديگرش آشنايي..

گذر ايام نامت را ازيادمان مي برد وتنها لقلقه زبانمان مي شود

و به يقين تو در شگفتي از آنان كه بر غربت امام شهيدشان مي گريند و نمي گريند بر غريبي امام حاضر خويش..

چه بوده است كه در حقمان نكرده اي؟

چه بسيار سفره هامان كه دعا كردي و خدا بركت داد

چه بسيار نمازها كه خواندي و خدا رحمت فرستاد

چه بسيار صورت كه بر خاك گذاشتي تا خدا درگذشت از تك تكمان

تك تكمان را در يادت نگاه داشتي ، يكايكمان را در نظر سپردي و فراموشمان نكردي

اما چگونه است كه ما به فراموشيت سپرديم؟

چگونه است كه دم مي زنيم اگردر كربلا بوديم هرگز اماممان را تنها نمي گذارديم و نمي بينيم كه امروز تنهايش گذارده ايم...

و تو خوب با بهانه هامان  آشنايي مي ناليم از غم نان و نام و ازينكه فرصتي نداريم تا آنچنان كه بايد به اماممان بپردازيم و تو مرور مي كني بهانه هاي آنان را كه همينگونه جدت را تنها گذاشتند...

اي كاش درمي يافتيم كه نه حسين را در كربلا احتياجي به آنان بود و نه تو را در اين زمان ...

اي كاش مي دانستيم اين سوز و گدازت براي ماست

ياريمان كن تا با سنگ كردارمان بر پيشاني ات نزنيم و نيزه افعالمان را در قلبت فرو نكنيم.

گوش هامان سنگين شده است و ديگر "هل من ناصرينصرني؟" ات را نمي شنويم.

محتاج دعايت هستيم بيش از پيش تا آماده لبيك شويم...

کسی نیامده جز او سر قرار خودش     نشست غرق تماشای آبشار خودش

چه انتظار عجیبی است اینکه شب تاصبح  کسی قنوت بگیرد به انتظارخودش

خدا خودش کمک می کند

مصاحبه ای خواندنی با خانم "زهرا گونزالس" مسلمان آمریکایی وساکن مشهد

اولین تجربه حجاب
برای الین بار که روسری پوشیدم و به مدرسه رفتم. خوشحال بودم. روز اول شروع کلاس‌ها هم بود. فکر می‌کردم دوستانم با دیدن من خیلی خوشحال خواهند شد. وقتی سوار سرویس مدرسه شدم، همه با دیدن من ساکت شدند و به من خیره خیره نگاه کردند. سکوت عجیبی حاکم شده بود. خیلی ترسیدم. از برخورد آن‌ها مات بودم. راننده به من گفت: بیا بشین یا برو! در اتوبوس هنوز باز بود! یک لحظه به ذهنم رسید که فرار بکنم و بروم، ولی بعد با خود گفتم فردا و پس فردا و روز‌های آتی را چه کنم؟ بالأخره که باید با این پوشش به مدر سه بروم. از خدا کمک خواستم که به صندلی آخری که خالی بود، بتوانم برسم و بنشینم ولی حس کردم پا‌هایم خیلی سنگین شده است. ناگهان پسری گفت: به او نگاه کنید به سرش پارچه بسته و به مدرسه آمده و همه شروع کردند به خندیدن! بعد هم به سمتم آشغال پرت کردند و رویم آب دهان ریختند!

خدا خودش کمک می‌کند
هر روز رفتن من به مدرسه‌‌ همان طور بود! با مادرم صحبت کردم و از او راهنمایی خواستم. او گفت: «خدا خودش ما را هدایت کرده، پس ما را وسط راه،‌‌ رها نمی‌کند.» یک روز از سنی‌ها خواستم تا مرا راهنمایی کنند. آن‌ها به من گفتند: که خیلی به خودت سخت نگیر! می‌توانی در مدرسه روسری‌ات را در بیاوری و بعد دوباره سر کنی! فهمیدم این حرف آن‌ها از دین و شریعت نیست و از نفس خودشان است؛ یعنی برای راحتی خود فرد، این حرف را می‌زنند، ولی من در قرآن خوانده بودم که باید روسری یا‌‌ همان چیزی که برای پوشش استفاده می‌کنید، بلند باشد و گردن و سینه را بپوشند.

میتونید متن کامل رو از لینک زیر بخونید

حجاب نجاتم داد


پ ن۱.ناز پرورده تنعّم نبرد راه به دوست/عاشقی شیوه رندانِ بلاکش باشد

رسیدن به "دوست" همیشه هزینه داره ،از تحمل پرتاب شدن آشغال وافتادن آب دهان به صورت گرفته  تا ترک شهر وحتی اقوام(البته اگر بشه در برابر چیزی که به دست میاد این ها رو هزینه بدونیم! " مَتاعُ الدُّنْيا قَليلٌ وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِمَنِ اتَّقى‏")

والبته "خدا خودش کمک می کند"

 

پ ن ۲.خطاب به ۱۵ نفر از اون ۱۸ بزرگواری که اسمشون به عنوان نویسندگان وبلاگ در سمت راست درج شده: ما زياران چشم ياري داشتــــيم /خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم(؟!)

خدایا دارم چیکار می کنم!!!!

 وَمَن كَانَ فِي هَـذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِي الآخِرَةِ أَعْمَى 

از گذاشتن این پست خیلی هدف خاصی ندارم فقط بد نیست این جملات رو کنار هم ببینیم:

سال ۱۳۸۸:جنگ نرم

همينى كه حالا معمول شده كه در بيانها و در تلويزيون و توى تبليغات و توى دادگاه و توى زبان همه، ميگويند: جنگ نرم؛ راست است، اين يك واقعيت است؛ يعنى الان جنگ است. البته اين حرف را من امروز نميزنم، من از بعد از جنگ - از سال 67 - هميشه اين را گفته‌‌‌‌‌‌‌ام؛ بارها و بارها. علت اين است كه من صحنه را مى‌‌‌‌‌‌‌بينم؛ چه بكنم اگر كسى نمى‌‌‌‌‌‌‌بيند؟! چه كار كند انسان؟! من دارم مى‌‌‌‌‌‌‌بينم صحنه را، مى‌‌‌‌‌‌‌بينم تجهيز را، مى‌‌‌‌‌‌‌بينم صف‌‌‌‌‌‌‌آرائى‌‌‌‌‌‌‌ها را، مى‌‌‌‌‌‌‌بينم دهانهاى با حقد و غضب گشوده شده و دندانهاى با غيظ به هم فشرده شده عليه انقلاب و عليه امام و عليه همه‌‌‌‌‌‌‌ى اين آرمانها و عليه همه‌‌‌‌‌‌‌ى آن كسانى كه به اين حركت دل بسته‌‌‌‌‌‌‌اند را؛ اينها را انسان دارد مى‌‌‌‌‌‌‌بيند، خب چه كار كند؟

سال ۱۳۶۷:

پس از پيروزى انقلاب اسلامى، سردمداران تبليغات جهانى روى اشاعه‏ى فرهنگ انقلابى اسلام جنجال راه انداختند و آن را به عنوان صدور انقلاب - با معناى غلطى كه از صدور انقلاب مى‏كردند - مورد تهاجم تبليغاتى قرار دادند.

سال ۱۳۶۸:

در حال حاضر یک جبهه بندی عظیم فرهنگی که با سیاست وصنعت وپول و انواع واقسام پشتوانه ها همراه است مانند سیلی  راه افتاده است تا با ما بجنگد،جنگ هم جنگ نظامی نیست

سال ۱۳۷۲:شبیخون فرهنگی

كاري كه از لحاظ فرهنگي دشمن مي كند نه تنها يك تهاجم فرهنگي بلكه بايد گفت يك شبيخون فرهنگي, يك غارت فرهنگي و يك قتل عام فرهنگي است.

*****

من يك وقت گفتم دشمنان «شبيخون فرهنگى» مى‌زنند. اين ادعا راست است و خدا مى‌داند كه راست است. بعضى نمى‌فهمند؛ يعنى صحنه را نمى‌بينند.

سال ۱۳۸۵:ناتوی فرهنگی

حالا يك ناتوى فرهنگى هم به وجود آورده‏اند. اين، بسيار چيز خطرناكى است. البته حالا هم نيست؛ سالهاست كه اين اتفاق افتاده است.

اين صحبتِ دوازده، سيزده سال قبل است. اگر از من مى‏خواستند كه تهاجم فرهنگى را نشان بدهم، من كه با چشم خودم كأنّه دارم تهاجم فرهنگى را مى‏بينم، مى‏توانستم موارد را نشان بدهم. در چندين سخنرانى نشان هم دادم؛ اما بعضيها شروع كردند به انكار تهاجم فرهنگى! و گفتند: نه آقا، چنين چيزى وجود ندارد!

سال ۱۳۸۸:جنگ نرم

من صحنه را مى‌‌‌‌‌‌‌بينم؛ چه بكنم اگر كسى نمى‌‌‌‌‌‌‌بيند؟!

***************

و حرف هایی از فوکویاما۱ در کنفرانس"بازشناسی هویت شیعه"در اورشلیم که توسط صهیونیست ها پس از موفقیت های ایران در عملیات خیبر(سال۶۵) برگزار شد:

شيعه، پرنده‌اي است كه افق پروازش خيلي بالاتر از تيرهاي ماست. پرنده‌اي كه دو بال دارد: يك بال سبز و يك بال سرخ.

«این پرنده زرهی بنام ولایت پذیری بر تن دارد که آنها را شکست ناپذیر نموده است» در بین کلیه مذاهب اسلامی، شیعه تنها مذهبی است که نگاهش به ولایت، فقهی است؛ یعنی فقیه می تواند ولایت داشته باشد.

 

مهندسي معكوس براي شيعيان اين است كه ابتدا ولايت فقيه را خط بزنيد. تا اين را خط نزنيد، نمي‌توانيد به ساحت قدسي كربلا و مهدويّت تجاوز كنيد... براي پيروزي بر يك ملّت بايد ميل مردم را تغيير داد... ابتدا ولايت فقيه را خط بزنيد، در گام بعد، شهادت طلبي اين‌ها را به رفاه‌طلبي تبديل كنيد. اگر اين دو تا را خط زديد، خود به خود انديشه‌هاي امام زماني از جامعة شيعه رخت مي‌بندد... شما بياييد براي غرب هم امام زمان و كربلا و ولي فقيه بتراشيد.

***********

چه بكنم اگر كسى نمى‌‌‌‌‌‌‌بيند؟!

 

خدایا دارم چیکار می کنم!!!!!!

خدایا کمک کن چشمام باز بشه.نکنه "وَمَن كَانَ فِي هَـذِهِ أَعْمَى ..."


۱. فرنسیس فوکویامافیلسوف آمریکایی، متخصص اقتصاد سیاسی، رییس گروه توسعهٔ اقتصادی بین‌المللی دانشگاه جانز هاپکینز

فوکویاما یکی از تئوریسین‌های جریان نومحافظه‌کار آمریکا و طرفدار جنگ‌های خاورمیانه‌ای جرج بوش است.وی جزو استراتژیست‌های ارشد بنگاه RAND است که این سازمان یک اتاق فکر در حوزهٔ سیاست خارجی محسوب می‌شود و مربوط به نیروی هوایی آمریکااست.

۲. ۱۳۸۵: بعد كه قبول كردند تهاجم فرهنگى هست، به دنبال بحثهاى ذهنى رفتند! «تهاجم يعنى چه؟»، «فرهنگ يعنى چه؟»، «فرهنگى چه چيزهايى را شامل مى‏شود و چه چيزهايى را شامل نمى‏شود؟» ما به اينها چه كار داريم؟! نقل مى‏كنند قديمها كه در يك شهرى، يك سينما درست كرده بودند؛ يك عده‏اى رفتند پيش عالِم شهر - كه آدم گوشه‏گيرى بود - تا وادارش كنند كه با اين سينما مخالفت كند. گفتند: آقا! در اين شهر سينما ساخته‏اند، شما يك اقدامى بكنيد. عالِم يك فكرى كرد، گفت: حالا ببينيم اين سى‏نُماست يا سى‏نَماست يا سى‏نِماست! كدام درست است؟! بنا كردند بحث نظرى كردن كه ضبط لفظ سينما را پيدا كنند! بنده طرفدار بحثهاى نظرىِ اين طورى نيستم كه برويم در آنها غرق بشويم؛ اما به هر حال بايد بحثهاى نظرى انجام بگيرد تا معلوم شود كه پيشرفت به چيست.

۳.خیلی خیلی محتاج دعام

شاید این دعا کردن  فقط وقت شما رو در حد چند کلمه ویک لحظه کوتاه بگیره اما اثرش...

واقعا محتاج دعام

پس فراموش نکنید

ناله هستی

خواستم ننويسم اما نشد

غوغاي زمين و آسمان نگذاشت

به اين طرف نگاه مي كنم، به آن طرف ...

غوغاست.

 

آهاي بلبل! چرا محزون مي خواني؟

با توام اي آبشار، چرا صداي شرشر شورانگيزت، نوحه مي خواند؟

ديگر سرسبزي درختان، نشاط نمي دهد.

آبي آب، سرخ است.

كاروان ابرها خسته راه مي رود.

خورشيد، فقط مي سوزاند.

آسمان، خون مي گريد.

زمين مي لرزد.

هستي از بودن خود، شرم مي كند.

چشم ها باراني است.

لب ها پر از آه و قلب ها تكه تكه...

چرا شورش به جان عالم افتاده است؟

چه شده؟ بلا نازل شده است؟

اما نه ،

 انگار اين بار به جاي آن كه از آسمان بلا نازل شود؛ از روي زمين، بلايي به همه جا منتشر شده...

 

انگار مصيبت عظمي است، كه اهل آسمان نيز، ناله كنانند.

 

واي خداي من! چه مي بينم؟... كربلا؟

امان، امان از كرب و بلا، امان...

خورشيد بر نيزه، ماه بي دست...

ستاره ها خونين روي زمين...

قنداقه ي سفيد نور به رنگ خون...

ديروز و امروز اهالي سرزمين خورشيد، زنجير به گردن...

هلهله اصحاب نار...

...

...

 

آهاي بلبل! محزون تر بخوان.

با توام آبشار! نوحه ات را بيشتر كن.

آهاي هستي! باتوام. ضجه كن؛ فرياد بزن؛ ناله سر ده كه مصيبت تازه شروع شده...

 

اینجاست که از درد، جون دادن هم کم...

به نظرتون طراحی و نصب تصویر زیر توسط منطقه ۱۱ شهرداری تهران چقدر میتونه یک اتفاق باشه!

 آل جهنم!

تابلو طوری نوشته شده که عبارت"جهم"از کلمه "فرجهم" مثل "جهنم" خونده میشه وبا "آل" میشه"آل جهنم"

یاد آرم کوکا کولا* افتادم

شاید اونم اتفاق باشه!

 

منبع اصلی خبر

صلوات برای اهالی جهنم


شاید هم واقعا یک اتفاق باشه وکم توجهی ولی ......

*اگر آرم کوکا رو برعکس کنی(به صورت آینه ای) به طور اتفاقی! میشه"لا محمد لا مکه".ببینید

راستی به طور اتفاقی نمادهای ماسونی هم داره زیاد میشه!

نمی تونم بیشتر از این بنویسم

قصيده ي انگشتری سوّم خاتم

از کوفه خبر می‌رسد از غربت مسلم
از کوفه و کوفی ببرم شکوه کجا؟ های
عباسِ علی تشنه و طفلان همه تشنه
فریاد و فغان از ستم قوم دغا، های
بازوی حرم، نخل جوانمردی و ایثار
عباس علی، حضرت شمع شهدا، های
آتش به سوی خیمه و خرگاه تو می‌رفت
از دست ابالفضل چو افتاد لوا، های
با یاد جوانمردی عباس و غم تو
خورشید جدا گریه کند، ماه جدا، های
خورشید نه این است که می‌چرخد هر روز
خورشید سری بود جدا شد ز قفا، های
می‌چرخد و می‌چرخد و می‌چرخد، گریان
هفتاد قمر گرد سرِ شمس ضُحی، های
خونین شده انگشتری سوّم خاتم
از سوگ سلیمان چه خبر، باد صبا!؟ های
از داغ علی اصغر محزون، جگرم سوخت
با رفتن عباس، قدم گشت دو تا، های

عليرضا قزوه

متن كامل قصيده در ادامه مطلب

ادامه نوشته

منور

سلام

تو مسير حركت به سمت خدا بعضي افراد به جاهاي قشنگي رسيدند.

اگه دوست داريم تو اين راه قدم بگذاريم ، رهنمودهاي اين افراد ميتونه بهمون كمك كنه . ميخوام ازين به بعد تو قسمتي تحت عنوان "منور" حرف هايي ازين بزرگان بيارم تا همونطور كه منور راهو برا مجاهدين روشن مي كرد ،اين حرفا تو جهاد خود سازي ياريمون كنند.

 

غفلت از معنوبت، تمامي درهاي صلاح و رستگاري را به روي انسان بسته نگاه مي دارد.

امام خميني (قدس سره)

 

بهار توبه ايام جواني است كه بار گناهان كمتر و كدورت قلبي ناقص تر و شرايط توبه سهل تر است.

امام خامنه اي (مدظله العالي)

 

هر وقت در زندگيت گيري پيش آمد و راه بندان شد ، بدان خدا كرده است. زود برو با او خلوت كن و بگو : با من چكار داشتي كه راهم را بستي؟ هركس كه گرفتار است ، گرفته يار است.

حاج اسماعیل دولابی

پي نوشت (صحيحش دل نوشت) :


1-هي به در بسته ميخورم و يادم رفته خودم در را بستم...

2- چقدر بدبختم كه گاه براي توبه به پيري فكر مي كنم...

3- واي بر من كه همه چيز را مسبب دانستم الا مسبب الاسباب را...

السلام علی المهدی

بسم السلام

و الله السلام

چند فراز از خطبه غدیر در مورد صاحب الامر والزمان(عج):

آگاه باشید همانا آخرین امام، قائم مهدی از ماست.

 هشدار ! اوست خون خواه تمامی اولیای خدا.

 
هشدار ! او به هر ارزشمندی به اندازه ی ارزش او و به هر نادان و بی ارزشی به اندازه ی نادانی اش نیکی کند.
 
راستی و درستی و روشنایی جز با او نیست.
 
*********
بالای سرم نام تو را نقش نمودم
یعنی سر من باد فدای قدم تو
 
اللهم عجل لولیک الفرج والعافیة والنصر
 
و جعلنا من خیر اعوانه وانصاره 
 

 
این جمله از خظبه هم خیلی جای تأمل داره: "آدم به خاطر یک اشتباه به زمین هبوط کرد حال آنکه برگزیده خداوند عزوجل بود. پس چگونه خواهید بود که شما شمایید"
 

ولایت

ولايت علي مربوط به امروز نيست. پيشينه اي به درازاي خلقت دارد. علي امروز ولي نشد، از آغاز ولي بود كه اگر ولي نبود، زمين و زمان نبود. مگر خدا نگفت :" يا محمد، اگر تو نبودي ، آسمان ها و زمين را به وجود نمي آوردم. اگر علي نبود ، تو را خلق نمي كردم و اگر فاطمه نبود، هيچ كدام از شما را نمي آفريدم."

و مگر محمد و علي و فاطمه جدا از همند؟! والله يكي اند.

پس اگر ولايت علي نبود ، هستي جاي خود نبود ، افلاك بر مدار خود نمي چرخيدند و ملك و ملكوت دگرگون مي شد.

اين جاذبه ولايت علي است كه هر چيزي را سامان مي بخشد .

علي از ازل ، ولي بود اما چشمان همه بينا به ولايتش نبود. بايد اين ولايت ابراز مي شد تا حجت بر همگان تمام شود . و همه بدانند كه آب حيات چيزي جز ولايت علي نيست .

ولايت علي اعلام شد.

تك تك با بهانه خلقت پيمان بستند و عهد الستشان را محكم كردند ؛ شاد شدند و هنيئا لك به او گفتند؛ اميريش را ستودند؛ شايسته اش دانستند و ...

و كاش اين جماعت يك رو داشتند . كاش دوباره " كمثل الحمار " نمي شدند . كاش ايمانشان چون خانه عنكبوت " اوهن البيوت‌" نبود . كاش...

تاريخ تكرار مي شود و من يقين دارم كه هرجا اصحاب سقيفه باشند ، علي سال ها غريب در خانه زنداني مي شود . هرجا مغيره باشد ، فاطمه بين در و ديوار مي ماند . هرجا مكر معاويه باشد ، جگر حسن خواهد سوخت و هر جا فتنه يزيد برپا شود ، سر حسين بالاي نيزه خواهد رفت . مگر به يك شرط...

مگر به اين شرط كه ولايتمداران قليل نباشند .

تاريخ تكرار مي شود و برايمان عبرت به ارمغان مي آورد . و كاش همه اين هديه را از تاريخ مي پذيرفتند. كاش پنبه از گوش برخي در مي آمد و چشمشان باز مي شد.

كاش نهروان بر وجودشان تلنگر مي زد . همان ها كه آن جا در حضور قرآن ناطق به پاره هايي از قرآن متمسك شدند – كه نه ريسمان محكم الهي ،كه طناب سست شيطان بود -  اين جا نيز خطا كردند . و يادشان رفته بود كه :

عبادت بي ولايت حقه بازي است 

 اساس مسجدش بتخانه سازي است

آن ها اين بار نيز از علي تنها نام  و رنگ و قبايش را به ارث بردند و حال آنكه ما سيدي داشتيم از تبار آسمان كه نه تنها در نام و رنگ و قبا علوي است ؛ كه علي خلق و علي خو و علي روست . و افسوس كه باز هم آن ها " لا يعقلون " شدند و نفهميدند:

نمي خواهند نادانان بفهمند                 وضوي بي ولايت آب بازي است

 

زخم سرباز كرد . فتنه برپا شد و تاريخ تكرار و درد آغاز...

واين بار مردماني مرهم هميشگي را  روي زخم نهادند : ولايت و بس.

فتنه سركوب شد و در تاريخ ماند.

و واي بر آنان كه اين بار نيز عبرت نگيرند .

و اكنون ما مثل هميشه به ولايتش مي باليم و بر آن عهديم كه تا پاي جان بر سر پيمانمان باشيم . خدا غير ازين را بر سرمان نياورد.

 

 

خوبان به خاطر اين تلخ كامي ها حلالم كنيد اما مگر شيريني پس از تلخي بهتر حس نمي شود؟

كلام تلخم رو چشيديد حالا كامتون رو به ولايت علي شيرين كنيد .

خصوصا شما پيروان ولايت كه اين شيريني رو بيشتر حس مي كنيد .

شراب طهوري از پيمانه علوي گواراي وجودتون .

هنيئا لك...

 آسمان خنديد و باراني شديم               موج زد دريا و طوفاني شديم

 بغض چندين ساله ما باز شد               ياعلي گفتيم و عشق آغاز شد

از سرِ درد  

فقط از سرِ درد مي نويسم:

بارها اين جمله را شنيدم"بانوان ورزشكار ما باپوشش اسلامي در مسابقات شركت مي كنند." آخرين بارش هم امروز بود. مجري چيزي با اين مضمون گفت:"به اين بانوي ورزشكار تبريك وخسته نباشيد گفته ويادآور مي شوم كه بانوان ما با پوشش ويژه خود در اين مسابقات شركت كردند كه اين سختي هاي خود را دارد."

نگاهشان كردم.ياچشم هاي من خوب نمي ديد يا پوشش اسلامي يعني فقط مقنعه!

قبول دارم كه تبليغات و مخالفت هاي دشمنان با همين پوشش نيز وجود دارد اما فكر نمي كنم در اين مسابقات بانوان زياد تحت الشعاع اين موضوع بودند!

شايد هم من درك نمي كنم و مقنعه كار را سخت مي كند و محدوديت براي ورزش ايجاد مي كند...

فقط نمي دانم حال كه ورزش با اين پوشش سخت است،كار بانوان عفيف ايراني در عرصه هاي علمي، فرهنگي، صنعتي، اجتماعي و... با حجاب1 اسلامي چقد سخت تر است؟! و يا شير زنان 8سال دفاع مقدسمان در عرصه جهاد با حجاب اسلامي چقدر سختي ديده اند!!!

من برافراشته شدن پرچم مقدسم را دوست دارم اما...

 ‌‍

پر از دردم،سكوت مي كنم...


1- چون پوشش اسلامي در كلام برخي مساوي پوشاندن مو بود براي تفاوت از حجاب اسلامي در اينجا استفاده كردم

فرصت پرواز

 

گفته بودند: چهل شب چله نشيني كن ،شب چهلم به اوج آسمان خواهي رفت و من چهل بار چله نشيني كردم اما هرگز خبري از پرواز نشد ؛چراكه يادم رفته بود به چهلستون دنيا زنجير شده ام.

هر وقت به ياد آن روز مي افتادم كه بخاطر من به فرشتگانت فخر فروختي و گفتي "اني اعلم مالا تعلمون" و حال اكنون خودم را مي ديدم ،شرم مي كردم. قرار بود خليفه تو باشم، شدم جانشين شيطان...

ديگر حسابي نااميد شده بودم و يادم رفته بود كه نااميدي از درگاهت، گناهي بزرگتر است .

خوب شد حسينت مرا به خود آورد. چه خوب شد كه اين كشتي نجات سوارم كرد و اين چراغ هدايت، روشني راهم شد.

امروز من اميد دارم به عرفه، به اينكه صدايم را پشت صداي حسينت مخفي كنم و به آسمان ببرم. به اينكه حرفهاي دست و پاشكسته ام را به مناجات رثاي ثارالله زنجير كنم و به اعلي بكشانم.

به اينكه قطرات اشكم را به جويبار اشكهاي گل نرگست گره بزنم وتو قبولش كني و به حرمت پاكي دل يوسف زهرا دلم را خانه تكاني كني.

امروز ازحسين(ع) آموختم كه با تك تك جوارحم تو را فرياد بزنم، آنگه كه در مناجاتش ذره ذره وجودش را نام مي برد:"نور بصري و اسارير صفحه جبيني و خرق مسارب نفسي و..."

البته يادم نرفته است كه تك تك اينها عطاي تو بودند و من با عطا، خطا كردم.اما باز هم اميد دارم به تو، به عرفه، به چهارده نور.

امروز آمده ام تا گمشده ام را بيابم:خودم را، خدايم را...

امروز بايد نفس افسارگسيخته ام را به بند آورم تا فردا قرباني اش كنم.

الهي به اميد تو...

السلام عليك يا محمدبن علي ایها الباقر(ع)

السلام عليك يا محمدبن علي ایها الباقر(ع)

 

تصورشو بكن، روزشهادت امام رضا(ع) مشهدي اما بهت اجازه نميدن بري زيارت.چه حالي بهت دست ميده؟

امروز يه عده تو مدينه هستن .به تن لباس سفيد دارنو به دل رخت عزا...

كاش مي شد برن ضريحو (!) نه خاك قبرشو زيارت كنن .كاش مي شد يه دل سير گريه كنن ، از كربلا تا مدينه

اين جا بقيع ، با نسيمی از كربلاست. اينجا ،مزار كربلايي ۵ساله است

کودک ۵ساله، نظاره کننده مصيبت عظمی

کودک ۵ساله، كاروان اسرا، زنجیر به گردن...

کودک ۵ساله، بازخوانی حادثه ها، مرور رشادت ها، يادآوري "احلي من عسل"، جوان رعنا، مشك بي آب، قنداقه پرخون...

کودک ۵ساله، خاطره "ما رايت الا جميلا" ، دروازه ي شام...

کودک ۵ساله، شكافنده علوم، برافرازنده پرچم دانش ، تربيت صدها دانشجو

کودک ۵ساله، سکان دار کشتی ولایت ، هدایت مردم

کودک ۵ساله، امام ۳۸ساله ،شهيد ۵۷ساله

و باز هم کودک ۵ساله، خلوت بقيع، پهلوی مادر...

اینجا بقیع است با نسیمی از کرب وبلا

حس غريبيست ، مگر مي شود كنار غربت بقيع غريب نبود؟؟؟

...

آجرک الله یا صاحب الزمان

 التماس دعا

ذلكم اطهر لقلوبكم

واذا سالتموهن متاعا فاسالوهن من وراء حجاب ذلكم اطهر لقلوبكم وقلوبهن(احزاب-۵۳)

و هنگامی که چیزی از وسایل زندگی را (بعنوان عاریت) از آنان [= همسران پیامبر] می‏خواهید از پشت پرده بخواهید؛ این کار برای پاکی دلهای شما و آنها بهتر است.

***********

قرآن میگه حتی موقعی که چیزی از نامحرم می خواید از پشت پرده باشه که حتی الامکان نگاه مستقیم و برخورد رو در روی  دو نامحرم اتفاق نیفته و فلسفه این کار رو پاک موندن دلها بیان کرده.

الان میفهم چرا تو حوزه علمیه خواهران وقتی استاد مرد میخواد درس بده پشت پرده میشینه.

دانشگاه که هیچ ،حالا به نظرتون در روابطمون مخصوصا تو تشکیلات چقدر به این آیه(پرهیز از برخورد رو در رو در حد امکان)  عمل می کنیم؟؟؟


همونطور که قبلا گفتم نوشتن کار من نیست وقرار بود تا موقعی بنویسم که بقیه دوستان وارد صحنه بشن.خدا رو شکر دوستان دست به کار شدن،به همین خاطر احتمالا از این به بعد تعداد پست هایی که میذارم کمتر میشه ومحدود میشه به جاهایی که ضرورتی پیش بیاد .به جاش ان شاءالله از پست های ارزشمند بقیه دوستان استفاده می کنیم.

جان دادن ما برای او باشد کاش

عصر آزادی

ارمغان آزادی غرب

"هرچه می خواهی باش غیر از آنچه که باید باشی"

وندی شلیت(فمنیسم در آمریکا تا سال ۲۰۰۳-ص۵۹):

چقدر خوشبختم که در عصر آزادی زندگی می کنم.این روزها یک دختر می تواند پزشک  یا قاضی شود،در ارتش ثبت نام کند،به تیم بسکتبال بپیوندد،می تواند مدارج شغلی را طی کند،بچه های خودش را در مهد کودک رها کند و....

به طور خلاصه،یک دختر می تواند هر کاری که دلش می خواهد،انجام دهد وهرچه می خواهد بشود.تنها یک استثنا وجود دارد که او نمی تواند یک زن باشد.

23 ذي القعده

السلام علیک

یا علی بن موسی الرضا

بیست و سوم ماه ذى القعده (سال 203) طبق برخى از روایات شهادت امام رضا علیه السلام است و این روز، روز زیارت مخصوص امام رضا(ع) در سال است.(یعنی امروز -یک شنبه) 

امام صادق(علیه السلام) فرمود: «چون یكی از شما شیعیان عمل حج را بجای آورد، حجش را با زیارت ما ختم كند ، زیارت ما جزو پایانی حج است .  

امام رضا (علیه السلام) فرمود: «هر امامی را در گردن پیروانش عهدی است كه وفای به آن عهد جز با زیارت قبور آن امامان تمام و كامل نمی شود.»

 

رفتيد زيارت دوستان رو فراموش نكنيد

به كم هم قانع نشيد

التماس دعا

عکاس مسلمان

پست "عکاس مسلمان" در واکنش به صحبت از وبلاگش در بی بی سی که قبلا فیلمش رو گذاشتم.

با گفتارشون؛ با تلفن‏ها؛ با خوندن پیامک‏ها؛ همه اینها نشأت گرفته از افکار لائیک و ضد دین اینهاست. آهای اهالی بی‏بی‏سی، ای اهالی بنگاه دروغ پراکن سخیف، چه مخاطبین لائیک شما، چه اکثر شما که یا بهایی یا بی دین هستید چقدر کوته فکر هستین. واقعا فکر می‏کنید منِ نوعی با سازماندهی و یا هماهنگی قم رفته بودم؟! واقعا اینطور فکر می‏کنید؟ فکر می‏کنید به من گفتن بیا قم عکس بگیر و توی وبلاگت منتشر کن؟! باید بگم سخت در اشتباهید. باید بگم خیلی دیدتون ضعیفه! شما بسیجیان و فدائیان امام‏ خامنه‏ای رو هنوز نشناخته‏اید. فکر می‏کنید ملت رو با اتوبوس و قطار و ... به قم رسوندند؟ فکر می‏کنید مردم حزب اللهی و ولایی ما اینقدر کم شأن هستن؟ آره شیفتگان ولایت زیادند، اما نه به زور، بلکه به عشق، به شوق و علاقه. دیدیم که طرف با پای برهنه به عشق رهبرش از فلان شهر می‏کوبه تا خودش رو به استقبال یا دیدار برسونه، اما به همون خدایی که شما قبولش ندارید ندیدیم که اتوبوس یا قطار راه بندازن برای استقبال یا دیدار!

یادمه خانم پونه قدوسی که از بستگان نزدیک مرحوم آیت الله قدوسی است،وقتی تیتر مطلب وبلاگ رو خوند گفت نوشته استقبال از امام خامنه‏ای به قم! یا خانم فَرن تقی زاده گفت با سفر رهبری به قم از واژه جدید امام خامنه‏ای در فضای سایبر داره استفاده میشه که چقدر به این حرف‏ها خندیدم. یا اینکه گفتند بیشتر طرفداران آیت الله خامنه‏ای تازه از کاربران و استفاده‏کنندگان فضای اینترنت شدند، یا اینکه یکسری از مخاطبین وطن‏فروش و لائیک شما اشاراتی داشتند به همین سازماندهی‏ها یا نکته مسخره و کاملا کذب در مورد اینکه آیت الله خامنه‏ای در سخنرانی‏اش در قم فراموش کردند میلاد امام رضا (ع) رو خدمت خواهرش و مردم حاضر در اجتماع عظیم تبریک بگویند، یا اینکه ایشون از حمایت مردم و مر اجع برخوردار نیست!

در ضمن در مورد خودم هم بصورت واضح بگم که شب قبل از ورود امام خامنه‏ای به قم، به خاطر رهبر عشق سیدعلی، با همسرم با وسیله نقلیه شخصی‏ام، با بنزین نرخ آزاد لیتری چهارصد تومان به قم رفتیم، توی قم در هتلی سه ستاره با نرخ شبی پنجاه هزار تومان حدود سه شب اقامت کردیم و سعی کردم غیر از حضور همسرم در استقبال مردمی که برایش جذاب بود کلا به ایشون خوش بگذرد. بله شاید بگید حتما پولش را از جایی گرفتی؟! یا ممکنه بعضی بگن از مرفهین بی دردی! اما باید بگم که تمام خرج و مخارجم از حقوق کارمندی و کار عکاسی و طراحی و گرافیک بدست می‏آید و خدا را شاکرم که هم سفر زیارتی رفتم، هم رهبرم امام خامنه‏ای را دیدم، هم همسرم را به سفری کوتاه اما پرخاطره بردم، هم از رهبرم عکس گرفتم. و هم پول حلالم را در راه حلال خرج کردم.یا حق

عاقبت دروغگو

روزی رسول اکرم (ص) فرمود دیشب در خواب دیدم که مردی نزد من آمد و گفت برخیز، برخاستم. دو مرد را دیدم که یکی ایستاده و در دست خود چیزی شبیه به عصای آهنین دارد و آنرا بر گوشه ی دهان مرد دیگری که نشسته است فرو می برد به اندازه ای فشار می دهد تا میان دو شانه اش می رسد آنگاه بیرون آورد و در طرف دیگر دهان او داخل می کند، طرف اول خوب می شود این قسمت دیگر را هم مانند قبلی پاره می کند. به آن شخص که مرا حرکت داد گفتم این چه کسی است و برای چه اینطور عذاب می کشد، گفت این مرد دروغگو است که در قبر او را تا روز قیامت اینطور کیفر می دهند.