فرصت پرواز
گفته بودند: چهل شب چله نشيني كن ،شب چهلم به اوج آسمان خواهي رفت و من چهل بار چله نشيني كردم اما هرگز خبري از پرواز نشد ؛چراكه يادم رفته بود به چهلستون دنيا زنجير شده ام.
هر وقت به ياد آن روز مي افتادم كه بخاطر من به فرشتگانت فخر فروختي و گفتي "اني اعلم مالا تعلمون" و حال اكنون خودم را مي ديدم ،شرم مي كردم. قرار بود خليفه تو باشم، شدم جانشين شيطان...
ديگر حسابي نااميد شده بودم و يادم رفته بود كه نااميدي از درگاهت، گناهي بزرگتر است .
خوب شد حسينت مرا به خود آورد. چه خوب شد كه اين كشتي نجات سوارم كرد و اين چراغ هدايت، روشني راهم شد.
امروز من اميد دارم به عرفه، به اينكه صدايم را پشت صداي حسينت مخفي كنم و به آسمان ببرم. به اينكه حرفهاي دست و پاشكسته ام را به مناجات رثاي ثارالله زنجير كنم و به اعلي بكشانم.
به اينكه قطرات اشكم را به جويبار اشكهاي گل نرگست گره بزنم وتو قبولش كني و به حرمت پاكي دل يوسف زهرا دلم را خانه تكاني كني.
امروز ازحسين(ع) آموختم كه با تك تك جوارحم تو را فرياد بزنم، آنگه كه در مناجاتش ذره ذره وجودش را نام مي برد:"نور بصري و اسارير صفحه جبيني و خرق مسارب نفسي و..."
البته يادم نرفته است كه تك تك اينها عطاي تو بودند و من با عطا، خطا كردم.اما باز هم اميد دارم به تو، به عرفه، به چهارده نور.
امروز آمده ام تا گمشده ام را بيابم:خودم را، خدايم را...
امروز بايد نفس افسارگسيخته ام را به بند آورم تا فردا قرباني اش كنم.
الهي به اميد تو...

امام خامنه ای(مد ظله العالی):