اگرچه مثل محرم نمي شوم هرگز /جدا زحلقه ماتم نمي شوم هرگز

مرا ببخش مراچون كه خوب مي دانم / كه توبه كردم و آدم نمي شوم هرگز

اسير جاذبه حسن يوسف ياسم  /كه محو در گل مريم نمي شوم هرگز

گناهكارم و اما بدون اذن شما   /  نصيب خشم جهنم نمي شوم هرگز

نمي فرات بياور، چرا كه من قانع   /  به سلسبيل و به زمزم نمي شوم هرگز

قسم به قلب سپيدت، سياهپوش كسي/به جز شهيد محرم نمي شوم هرگز

به جان عشق غير چارده معصوم  / به پاي هيچ كسي خم نمي شوم هرگز

                                                                                        (برقعي)

 

خيمه ها برپا شدند ، ديوارها سياه پوشيدند، دل ها رخت عزا بر تن كردند و باز شورشي به جان عالم افتاد .

دوباره محرٌم ، محرممان شد. و چه زيبا روز من وتو با آغاز محرِم هم زمان شد!

اين تقارن اتفاق نيست؛  تلنگر است كه دانشجوي واقعي در دانشگاه عاشورا حاضر است.

دانشگاهي كه 72 كلاس دارد و هر كلاس با خوني بيمه شده است.

من و تو بايد در اين جا پروژه تقوا برداريم و فارغ التحصيلي مان بايد با امضاي حسين(ع) مهر شود.

وای بر ما اگر گذرمان به این دانشگاه نیفتد.

بايد سر كلاس عاشورا حاضر شويم. درس اول...

 

آيا گمان كرديم كه آزمون سخت "ايمان" و "انسانيت" را فقط در همان ماجرا پس داديم و ديگر امتحاني در كار نيست ؟

اگر محرم ها بيايند و بروند و من و تو همچنان چشم بسته، سينه بزنيم و عزاداري كنيم، مسلماني را ادا كرديم ؟

و محرم بي پند از عاشورا ، چه فرقي با ساير ماه ها خواهد داشت؟

 

در اين ماه قرار است هراز چندگاهي در محضر يار بنشينيم  و در كلاس عاشورا شاگردي كنيم .

منتظر درس هاي كلاس عاشورا باشيد...