بدون بابا...
عاقد دوباره گفت: وکیلم ؟... نه ...پدر نبود
ای کاش در جهان راه و رسم سفر نبود
گفتند رفته گُل...نه...گلی گم ... دلش گرفت
یعنی که از اجازه بابا خبر نبود
هجده بهار منتظرش بود و برنگشت
آن فصل های سرد که بی دردسر نبود
ای کاش نامه، یا خبری، عطر چفیه ای
رویای دخترانه ی او بیشتر نبود
عکس پدر، مقابل آیینه، شمعدان
آن روز، دور سفره جز چشم تر نبود
عاقد دوباره گفت: وکیلم؟... دلش شکست
یعنی به قاب عکس امیدی دگر نبود
او گفت: با اجازه ی بابا بله، بله
مردی که غیر خاطره ای مختصر نبود !
پ.ن : چه سخت است همیشه و همه جا بدون بابا ...(این پی نوشت خود نویسنده اصلی مطلبه که آدرس وبلاگش رو پایین آوردم)
نمی خواستم بعد از دو پست قبلی پست جدید بذارم اما حیفم اومد این شعر رو نذارم.تونستید حتما یک سر به وبلاگ زیر بزنید.حال وهوای عجیبی داره.
"اشک و تب و سوز بوی بابا دارد
اینجا شب و روز بوی بابا دارد
شاید که نرفته است،مادر! به خدا
این چفیه هنوز بوی بابا دارد"
یک شنبه یک یادواره داخل دانشکده است که خانواده دو شهید بزرگوار هم میان.ولی فکر نکنم ما بتونیم اون ها رو درک کنیم.
امام خامنه ای(مد ظله العالی):