شما مىخواهيد چه كار كنيد؟
متاسفانه يكي از مشكلاتي كه ما داريم اينه كه معمولا خودمون رو به چند چهارچوب وقالب خاص محدود مي كنيم كه اين باعث ميشه از اون نعمت هايي كه خدا بهمون داده به جا وبه موقع استفاده نكنيم و نتيجه مطلوب رو نگيريم .يكي از اصولي كه باعث شده دين اسلام رو به ديني متناسب با همه زمان ها تبديل كنه تقدم روح اعمال بر ظاهر اون هاست.مثلا وقتي خداوند در قرآن كريم مي فرمايد:" وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْل" به اين معني نيست الان هم بريم دنبال اينكه براي تجهيز خودمون اسب سواري فراهم كنيم!! بلكه در اينجا اصل بر آمادگي در برابر دشمن متاسب با زمان خودمونه.
قطعا الان كمتر كسي مونده كه با توجه به فتنه هاي سال گذشته ويا اتفاقات مختلفي كه در سطح جهان در حال رخ دادنه عبارت هاي "جنگ نرم" و "جنگ رواني" رو نشنيده باشه وخب قطعا با ظهور اين عبارت ها در عرصه سياست به راحتي ميشه گفت وقتي شكل جنگ عوض ميشه شكل سلاح ها ونحوه مقابله با اون ها هم عوض ميشه.
يكي از مهم ترين سلاح ها در عرصه "جنگ سرد" استفاده به جا از هنر واحساساته.حالا شايد بعضي ها بگن چرا شما همه چيز رو با هم قاتي مي كنيد كه در اينجا بايد به دونكته توجه داشته باشم:1- هنر ميتونه يك ابزار باشه مثل همه ابزار هاي ديگه كه ممكنه گاهي چند كاربرد داشته باشن وورود هنر به عرصه سياست به معني اين نيست كه الا ولابد هنر بايد سياسي باشه،نه ميتونه در هر موقعيتي استفاده خودش رو داشته باشه
2- استفاده دشمن از هنر براي رسيدن به اهداف خودش رو نميشه انكار كرد.از سينما گرفته تا نويسندگي.ما در عصري زندگي مي كنيم كه يك نفر با بدترين سابقه از لحاظ اخلاقي مياد تبديل ميشه به يكي از بزرگترين نويسنده هاي تاريخ جهان ونوشته هاي اون ميشن يك نوع عرفان براي ميليون ها نفر و اون آدم ميشه مستحق تقدير از طرف رژيمي غاصب،چون اون نوشته ها روح مقاومت رو ميگيره.وجالب اينجا ست در خيلي از موارد تنها كاري كه اين آدم مي كنه جمع آوري قصه هاي مختلف از نقاط مختلف جهان وتغيير اونها به شكليه كه خودش وافراد پشت پرده ميخوان.
حضرت آقا در جايي مي فرمايند:
"ببينيد عزيزان من! سياست در دنياى امروز از هنر استفاده ناشايسته مىكند.
چند روز پيش سندى از اسناد منتشر شده وزارت خارجه امريكا درباره جريان كودتاى 28 مرداد را ترجمه كرده و براى من آوردند:
....«كيم روزولت» مىگويد وقتى ما به تهران آمديم، يك چمدان بزرگ پُر از مقالههايى كه نوشته شده بود و بايد ترجمه مىشد و در روزنامهها به چاپ مىرسيد، و نيز كاريكاتورهايى را با خودمان آورديم!
سياست، اينگونه از هنر استفاده مىكند. شما در اينجا مىخواهيد چه كار كنيد؟
شما مىخواهيد چه كار كنيد؟ آيا شما مىخواهيد در مقابله با مطامعى كه آنها به وسيله هنر به آن مىرسند، از اين ابزار بهره نبريد؟ اين خردمندانه است؟"
حالا مجددا صحبتي با همسنگران:
يكي از هنر هايي كه بعضي از دوستان دارن هنر نويسندگيه، كه الحق و والانصاف هنر كمي نيست هنري كه ميتونه روح مقاومت رو از يك ملت بگيره ويا بالعكس!!!!
اما متاسفانه خيلي ها از اين هنرشون اون طور كه بايد استفاده نمي كنند.ببينيد دوستان هنر يك موهبت الهي كه خدا اون رو فقط به بعضي ها عطا كرده ويكي مثل من هرچي زور بزنم بازم اول خطم ونمي تونم اون جور كه لازمه بنويسم چون اصلا هنرش رو ندارم وهر چی تلاش کنم بازم میشه هیچ.به اين صحبت حضرت آقا توجه كنيد:
"البته هنر از ثروتهايى نيست كه يكسره با كدّ يمين و عرق جبين به دست آمده باشد. تا قريحه و استعداد هنرى در شما نباشد، هر قدر هم كه زحمت بكشيد، باز همچنان در آن خَم اوّل باقى خواهيد ماند. آن قريحه، كار و دستاورد شما نيست؛"
چند وقتیه که به علتی اکثر وبلاگ های بچه های ارزشی مشهد رو هر وقت که به روز میشن چک می کنم.از حق نگذریم بعضی ها واقعا قشنگ می نویسن، اما نمینویسد آنچه را که باید.بعضی ها هم که به بهانه های مختلف کلا نمی نویسن.(البته منظورم این نیست که فقط سیاسی بنویسیم،بلکه باید در تمام زمینه های فرهنگی،عقیدتی و... برای دفاع از آرمان هامون بنویسیم)
اين وظايف ما هستند كه بايد ها ونبايد ها رو مشخص مي كنند وشايد واقعا يك جايي مجبور بشيم كاري رو انجام بديم كه دوست نداريم.شاید لازم باشه دیگه به هوای دل خودمون زندگی نکنیم.
ما را دم مرگ، آبرو باشد کاش
با دوست مجال گفتگو باشد کاش
عمری به هوای دل خود زیسته ایم
جان دادن ما برای او باشد کاش
ودر پايان كلامي از حضرت آقا در استفاده از اين موهبت:
در واقع هنر يك موهبت الهى و يك حقيقت بسيار فاخر است. به طور طبيعى كسى كه اين موهبت از سوى پروردگار - مثل همه ثروتهاى ديگر - به او داده شده است، بايد بار مسؤوليتى را هم براى خودش قائل باشد؛ يعنى دادههاى خدا همراه با انجام تكليفهاست. اين تكليفها لزوماً همه دينى و شرعى نيست؛ تكليفهايى است كه بسيارى از آنها از دل انسان بر مىخيزد. وقتى شما چشم داريد، اين نعمتى است كه بعضى افراد آن را ندارند؛ اما اين چشم بهطور طبيعى غير از لذّتها و برخورداريهايى كه به شما مىدهد، تكليفى را هم بر دوش شما مىگذارد - «چو مىبينى كه نابينا و چاه است» - اين تكليف به خاطر چشمى است كه شما داريد. لازم نيست كه دين به آدم بگويد، يا يك آيه قرآن دربارهاش نازل شده باشد؛
پ ن.شاید اون هایی که می نویسند از نظر خودشون آنچه را که باید می نویسند.تو تذکرات اول هم گفتم این نظر شخصیه منه،با توجه به اتفاقاتی که می بینم وشاید هم برداشتم اشتباه باشه.
امام خامنه ای(مد ظله العالی):